تبليغاتX
کریمه اهل بیت

هوالمحبوب


به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام          به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام

تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو          بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام

به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار          هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام

صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح          بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام

در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو           ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام

به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين          ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام

منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد          به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام


 

تاريخ چشم به راه فاطمه اي ديگر است. انتظار به سر مي آيد و شميم دلنوازي، خانه خورشيد را فرا ميگيرد. خنكاي حضور دوباره فاطمه (س) در فضاي مدينه جاري مي شود و كوثر فاطمي، جوشيدن ميگيرد. به كوچه باغهاي حرم تو پناه مي آورم و در سايه سار ملكوتي آن، نفسي تازه مي نمايم. كنار نهر استجابت مي نشينم و قطره اي مي شوم در آبي زلال اشك هاي زائرانت. ضريح نوراني ات را در آغوش ميگيرم و از بين شبكه هاي آن، مزار مطهر تو را تماشا مي كنم. باورم نمي شود! آيا به اين سادگي به زيارت تو آمده ام! تو كه زيارتت، همسان زيارت ياس گمشده مدينه است


ولادت باسعادت كوثر هميشه جاري كوير قم، حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها را تبريك مي گوييم.
با عرض سلام

خدايش چند ساله فكرم مشغوله كه چرا خونمون بين دو مسجده يكي كريم اهل بيت امام حسن مجتبي و يكي كريمه اهل بيت حضرت معصومه سلام الله عليه خدايش خوشبحال ما كه همش با كريما سركارمونه وپارتيمون كلفته كلفته .

يه مسجد كنج شهر زاهدان تو يه محله فقير نشين كه زده رو دست همه مساجد شهر تو صميميت و با صفايش جاي همتون خالي امشب خيلي با صفاست اينجا مراسمي توپ و بي نظير كه فكرنكنم مسالش جاي ديگه باشه

ما رو هم امشب دعا كنيد  

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 7:25 |


شفا يافتن پاي خادم
آقاي شريفي يکي از خدمتگزاران و مسؤول دفتر کفشداري آستانه مقدسه نقل مي کند : يکي از خادمين حرم حضرت ، مي گفت : به خاطر درد زانو ، دچار مشکل بودم و درد زيادي مي کشيدم . به چند دکتر مراجعه و داروهاي زيادي مصرف کردم ولي اثر نکرد . يکي از روزها که به محل کارم در کفشداري شماره سيزده ( بين مسجد اعظم و مسجد بالاسر ) رفتم ، در فرصت فراغتي که پيش آمد ، شروع کردم با خانم صحبت کردن . به خانم گفتم : اي بي بي ! دوست ندارم که در محضر شما نتوانم خم و راست شوم . دوست دارم در کفشداري خدمت کنم حتي اگر نيم ساعت باشد . بعد از اين گفتگو ، از کفشداري خارج شدم و پس ا زتجديد وضو دو رکعت نماز خواندم و بعد به نزديک ضريح مطهر رفتم ، سرم را گذاشتم به ضريح و اشک ريختم . حال خاصي داشتم . دوباره به کفشداري باز گشتم و پس از پايان کار ، در ساعت 11 شب به منزل رفتم . وقتي به خواب رفتم ، در عالم رؤيا ديدم که در حرم مطهر هستم و خدمت حضرت امام رضا (ع) رسيده ام.خيلي خوشحال بودم . به اتفاق رفتيم و در جايي نشستيم . ايشان دست بر پاي من گذاشتند و کمي با من صحبت کردند . حس کردم که ديگر پايم درد نمي کند ، صبح که براي نماز برخاستم ،اثري از درد پا نديدم . حالتهاي مختلف را امتحان کردم و ديدم اصلاً پايم درد ندارد . گريه ام گرفت . ناخودآگاه با خودم اين بيت را زمزمه کردم :
از کعبه ، صفاي اين حرم بيشتر است                     هر کس که شکسته دل بود ، پيشتر است

  

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:51 |

نجات يافتن از زندان
آقاي شريفي مسئول کفشداري خدمين افتخاري نقل مي کردند . يکي از خادمين و محبين اهلبيت (ع) نقل مي کرد . در سال 1371 در حال بازگشت از مأموريت ، موجب بروز تصافي شدم که به مرگ پيرزني انجاميد . چون ماه محرم الحرام بود ، دادسرا مرا به پرداخت 350 هزار تومان ديه محکوم کرد و دو سال به من فرصت دادند تا وجه ديه را تهيه کنم . اين مبلغ ، بعد از دو سال به 950 هزار تومان افزايش يافت . چون نتوانستم اين مبلغ را تهيه کنم ،به يک ميليون و دويست هزار تومان افزايش يافت ! هيچ چاره اي نداشتم و به هر کس مشکلم را مطرح کردم ، نتيجه نگرفتم . خلاصه ، چون بستگان فرد متوفي افراد سختگيري بودند ، تنها مطالبه ديه مي کردند و رضايت نمي دادند . مقرر شد اگر اين مبلغ را پرداخت نکنم به زندان بروم . در يکي از شب ها مسؤلين حرم مطهر اعلام کردند : امشب ، موعد غبارروبي حرم است . بنده هم توفيق شرکت در اين مراسم ملکوتي را يافتم و در داخل ضريح مطهر ، سرم را روي قبر گذاشتم و گريه زيادي کردم . با حضرت با زبان عاميانه صحبت کردم و درد دلم را گفتم که اگر نتوانم اين مبلغ را تهيه کنم بايد به زندان بروم و ديگر جاي من اينجا نيست و به درد شما نخواهم خورد . پس از اتمام کار به منز نرفتم . در عالم رؤيا ديدم ، در حرم مطهر هستم و از طرف خانم به من برگ سبزي داده شد . گفتند : غم مخور و اندوهگين مباش ! چند روز بعد از اين ماجرا ، مقداري اثاثيه منزل را که حدود 200 هزار تومان ارزش داشت فروختم . تا اينکه يکي از دوستان را ديدم که به من گفت : در منزل نشسته بوديم که ناگهان ياد شما پيش آمد . مشکل شما حل شد يا خير ؟ گفتم : اگر نتوانم يک ميليون تومان را تهيه کنم ، بايد به زندان بروم . دوستم فرد خيري را معرفي کرد و گفت : خوب است شرح حال خود را بنويسي تا براي آن فرد ببرم . من هم اين کار را انجام دادم . مدتي گذشت تا اينکه به موعد دادگاه نزديک شديم . دقيقاً دو روز مانده به دادگاه ، پستچي درب منزلمان را زد و گفت : يک فقره چک به اسم شما از تهران آمده است . از فرط خوشحالي در پوست خود نمي گنجيدم . وقتي چک را گرفتم ، ديدم به مبلغ هشتصد هزار تومان است . بسيار متعجب شدم . دقيقاً مبلغي را که کم داشتم حواله کرده بودند . به هر حال مشکل من که هيچ کس قادر به حل آن نبود ، با دست هاي با کفايت شفيعه کريمه اهلبيت (ع) حضرت فاطمه معصومه (ع) حل شد .

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:49 |

عنايت حضرت به خادمين کفشدار
آقاي حسين فراهاني از خادمين بزرگوار نقل مي کردند : در کفشداري شماره دو - درب ورودي صحن عتيق - مشغول کار بودم ، که به لحاظ خستگي خوابم برد . در عالم رؤيا ديدم سه سيد عَلَم به دست ، وارد کفشداري شدند . جلوي پاي آنها بلند شدم و صورت يکي از آنها را بوسيدم . ناگهان از خواب بيدار شدم ، با خود گفتم : اين سه سيد که به حرم مشرف شدند و اين حقير را مورد لطف قرر دادند ، توجه و عنايت بي بي به خادمين خويش را نشان مي دهد .

  

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:48 |

 

زيارت خانه خدا
آقاي ناصر اصغر زاده موحد ، خادم رسمي و از کفشداران حرم ، نقل مي کردند : علاقه زيادي به زيارت خانه خدا داشتم و از حضرت معصومه (س) خواستم که شرايط حج مرا فراهم کند . مدتي گذشت . از فروش خانه پدري که به ارث بردم ، در حج ثبت نام کردم و در همان سال نيز به حج مشرف شدم . اين در حالي بود که خيلي ها به مدت 10 سال در نوبت بودند .

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:47 |

شفاي لال
آقاي حسين فراهاني يکي از خادمين کفشدار ، که ساليان زيادي است در کفشداري حضرت معصومه (س) خدمت مي کند ، نقل مي کردند : زني از کشور ترکيه که قادر به تکلم نبود ، وارد کفشداري شد : کفش هايش را تحويل داد و وارد حرم شد . ساعتي بعد ديدم همان زن با خوشحالي و در حالي که به لهجه ترکي صحبت مي کرد مي خواهد از حرم خارج شود . او شفايافته بود .

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:45 |

سقوط از چهار پايه
يک شب مثل همه شب ها براي سپري کردن شيفت خود به حرم آمدم . در اواخر ساعات کار در حرم ، از طرف مسؤولين حرم اطلاع يافتم که براي غبارروبي در حرم بمانم . بعد از بيرون رفتن زوار ، به همراه عده ديگري از خادمين ، اقدام به نظافت و غبارروبي ضريح مطهر کرديم . ناگهان ! يکي از خادمين که روي چهارپايه بلندي رفته بود به پايين سقوط کرد . چون کف حرم مطهر سنگفرش است،هيچ اميدي به زنده ماندن او نداشتيم . سراسيمه براي کمک و اقدامات اوليه به طرف او رفتيم . در اين حال به صحنه عجيبي برخورد کرديم . آن خادم مشغول خنديدن بود ! چند لحظه بعد برخاست و کار نظافت را ادامه داد ! اين کرامت يکي از جلوه هاي عنايت حضرت معصومه (س) به خادمان خويش است .

  

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:44 |

 

دعوت از سوي خانمهاي نقابدار
آقاي بهرام قلي پور ، از کفشداران حضرت معصومه (س) نقل مي کردند : من در يکي از روستاهاي تبريز زندگي مي کردم ، شرايط زندگي برايم خيلي سخت بود . در آنجا مشغول کارگري بودم . يک شب از فرط خستگي خوابيدم ، در حال خواب ، چند خانم نقابدار را ديدم که به من فرمودند : ما تو را مي پذيريم . ناگهان از خواب بيدار شدم ، هر چه فکر کردم که تعبير خواب من چيست ، به نتيجه اي نرسيدم . بعد از مدتي تصميم گفتيم که براي زندگي راحت تر به شهر برويم . هرکدام از اعضاي خانواده ، شهري را پيشنهاد کردند ، من ناخودآگاه گفتم : قم چطور است ؟ بدين ترتيب و با پذيرفتن اعضاي خانواده ، به قم آمديم . بدون اينکه خودمان خواسته باشيم شرايط خود به خود فراهم شد . چند روز در قم دنبال کار مي گشتم ، تا اينکه روزي به دفتر تو ليت مراجعه کردم ، و گفتم : مي خواهم در حرم مشغول به کار شوم ، آيا شما مرا قبول مي کنيد ؟ آنها هم پذيرفتند . از فرداي آن روز کار در حرم را شروع کردم . بعد از مدت دو ماه خدمت افتخاري ، خادم رسمي شدم و الان حدود 25 سال است که در آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) کار مي کنم ، مي دانم که يکي از خانمهاي نقابدار ، کسي جز حضرت معصومه (س) نبوده است .

  

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:43 |

افطاري حضرت معصومه سلام ا... عليها
جناب آقاي شريفي مسؤل کفشداري افتخاري مي گويد : يکي ا زکفشداران بزرگوار نقل مي کرد : مدتهاست در کفشداري حضرت معصومه (ع) خدمت مي کنم . در يکي از روزهاي ماه مبارک رمضان ، در کفشداري شماره هشت که مخصوص خانمهاست ، با تني چند از کفشداران رسمي مشغو ل کار بودم . هنگام اذان مغرب ، خادمين رسمي براي افطاري به مهمانسرا رفتند ، و من به تنهايي مشغول کار بودم . دقايق متمادي از وقت افطاري گذشت و من هنوز افطار نکرده بودم ، بغض گلويم را فشرد ،با خودم گفتم : اي حضرت معصومه! خدا را خوش نمي آيد که مرا تنها بگذارند و من در اينجا تشنه و گرسنه بمانم . در همين افکار بودم که ناگهان خانم بزرگواري ، در حاليکه يک سيني محتوي خرما و آب جوش در دست داشتند ، از داخل رواق زنانه بيرون آمدند و گفتند : بگير و اينها را ميل کن . پس از افطار کردن ، سيني را روي ميز گذاشتم . در اين هنگام ، زائري آمد و کفش او ر ا گرفتم .وقتي نگاه کردم ديگر از سيني و آن خانم اثري نبود . به ياد ندارم که در عمر پنجاه ساله خود چنين آب و خرمايي خورده باشم شروع کردم به اشک ريختن ، و با خود مي گفتم : من گدايم ، گد اي معصومه (س) شرمسار از عطاي معصومه (س) داده حق در جوار او جانم شاکرم از خداي معصومه (س)

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:42 |

قو ري آب جو ش
آقاي محمد رضا پولادرگ از خادمين کفشدار حضرت معصومه نقل مي کرد : در ايام ماه مبارک رمضان در کفشداري شماره هفت مشغول کار بوديم . در اين کفشداري يک زير پله وجود دارد يك سماور برقي براي تهيه افطاري در اين زير پله بود . وقتي آن را روشن کردم و آب ، جوش آمد ، خواستم چاي را دم کنم مقداري آب جوش در قوري استيل ريختم . وقتي که قوري را روي سماور گذاشتم ، ناگهان در اثر اتصال برق قوري مانند يک موشک به طرف بالا پرت شد و به زير پله برخورد کرد و مچاله شد . با اين حال هيچ آب جوشي به دست و صورت ما اصابت نکرد . فقط مقداري تفاله چاي به ديوار و زير پله چسبيده بود که من و همکارم آقاي حسيني فراهاني که نظاره گر اين ماجرا بوديم ، آن را لطف و عنايت بي بي به خادمين خود مي دانيم .

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:41 |

شفا يافتن پاي همسر خادم
آقاي شريفي مسئول دفتر کفشداري حرم حضرت معصومه مي گويد : يکي از کفشداران افتخاري و عزيز ما مي گفتند : ماهها بود که همسرم به درد پاي عجيبي دچار شده بود هر چه براي معالجه به پزشک مراجعه کرديم ، نتيجه نگرفتيم . اکثر دکترها راجع به علت درد پاي ايشان ، اظهار بي اطلاعي مي کردند . يکي از روزها که همه درها را به روي خود بسته ديدم ، سراغ روپوش خود رفتم تا براي آمدن به حرم آماده شوم . ديدم روپوشم کثيف است . به همسرم گفتم : چرا رو پو ش مرا نشسته اي ؟ گريه اش گرفت و گفت : ديگر توان ايستادن ندارم . چندين سال است شما در خدمت حضرت معصومه (ع) در کفشداري خدمت مي کنيد . از حضرت بخواهيد که درد پايم را شفا دهد . حرف همسرم ، انقلابي در من به وجود آورد . از خودم سؤال کردم که چرا از اول سراغ حضرت نيامدم ؟ در اين حال از خودم خجالت کشيدم . به حرم رفتم . در کفشداري که بودم ، چند دقيقه با خود خلوت کردم . در آن حال گريه ام گرفت با زبان عاميانه گفتم : اگر همسرم را شفا ندهي ، ديگر به اينجا نمي آيم چون مجبورم در خانه بمانم و از همسرم پرستاري کنم . بعد از چهار ساعت که در کفشداري مشغول بودم ، به منزل بازگشتم . ناگهان همسرم گريه کنان به استقبالم آمد . خيلي تعجب کردم . مدتها بود حتي نمي توانست قدمي بردارد . تعجبم وقتي بيشتر شد که ديدم تمام منزل را تميز و مرتب کرده است . پرسيدم : چه اتفاقي افتاده ؟ گفت : بعد از اينکه شمارفتيد،ساعتي خوابيدم . در عالم خواب ، خانم بزرگواري را ديدم که نزد من آمدند و دستي به پاهايم کشيدند و فرمودند : فلاني کفشدار ما دارد مي آيد . او شفاي شما را از ما گرفت . بلند شو و خانه را مرتب کن و لباس هايش را بشوي و به او بگو که ما از احوالات شما لحظه اي غافل نمي شويم .

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:39 |

تفاوت اعجاز و کرامات

طبع انسان به گو نه اي است که هيج سخن و ادعايي را بدون دليل و برهان نمي پذيرد . سر سخت ترين و دير باورترين انسان ها در مقابل حجّت و برهان نرم و تسليم مي شوند . انبياء و معصومين (ع) به عنوان مدعيان نبوت و ارتباط با خالق جهان ، از قاعده فو ق مستثني نبوده اند . آنها نيز براي اثبات ادعا و پيام خود بايد براهيني را اقامه مي کردند . قاطع ترين و عالي ترين برهاني که پيامبران ارا ئه مي کردند ، معجزه بود . معجزه همانطور که از اسمش پيداست بايستي خارق العاده و بيرون از توان بشري باشد . معجزه بايد براي ديگران ، ناشدني و ناممکن باشد تا بتواند صدق صاحبانش و نيز عجز مردم را از آوردن مثل آن ثابت کند . ناگفته نماند که مراد از ناشدني و ناممکن ، امکان عادي و عرفي است ، نه اينکه انبيا و اوليا امري را که عقلاً ناممکن باشد ، تحقق بخشند . لذ ا تعبير ديگر معجزه ، خرق عادت است يعني محال عادي و نه عقلي را ممکن ساختن . معجزه ، تحدي يعني مبارزه طلبي است . معجزه مطمئن ترين استو ارترين و روشن ترين دليل صدق گفتار پيامبران استفاده مي شود که هر معجزه اي ، منوط به اذن خداوند است . عنايات و معجزاتي که در حرم مطهر انبياء و اولياء به وقوع مي پيوندد ، کرامت ناميده مي شود . تفاوتي که ميان معجزه و کرامت است ، اين است که در معجزه ، تحدي ( يعني ، دعوت به مبارزه و معارضه ) و هدايت خلق مطرح است ولي در کرامت هاي صادره از اوليا، تحدي در کار نيست .

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:38 |

 

فاطمه معصو مه (س) کيست ؟

نام شريف آن بزرگوار ، فاطمه و القاب ايشان معصومه ، ستّي و فاطمه کبري است . پدرش حضرت موسي بن جعفر و مادرش نجمه خاتون ، مادر حضرت رضا است. آن حضرت در اول ذي القعده سال 173 هـ . ق در مدينه منوره به دنيا آمدند و در سن 28 سالگي در روز دهم يا دوازدهم ربيع الثاني سال 201 هـ . ق در شهر قم از دنيا رفتند . فاطمه معصومه (ع) که خود پرورش يافته مکتب ائمه طاهرين و يادگار صاحبان آيه تطهير است نمونه عاليه از طهارت و پاکي است به حدي که خاص و عام او را به عنوان معصومه لقب داده اند . حضرت رضا (ع) مي فرمايند : کسي که فاطمه معصومه را رد قم زيارت کند مثل آن است که مرا زيارت کرده باشد . در يکي از فرازهاي زيارت دوم حضرت آمده است. اَلسَّلام عَليکَ اَيتَّهَا الطّاهرَة الحَميدَة البَرَّة الرَّشيدَةالتَّقيَّة النَّقيَّة الرَّضيَّة المَرضيَّة سلام بر تو اي پاک سرشت و پاک روش ، اي ستوده نيکوکار ، و اي بانوي رشد يافته و پاک و پاکيزه و شايسته و پسنديده چنانکه ملاحظه مي کنيد ، در اين فراز ، هشت لقب براي حضرت معصومه (ع) ذکر شده که هر کدام به يکي از ابعاد ملکوتي آن حضرت اشاره مي کند و بيانگر اجتماع همه ارزشهاي کمال در وجود پربرکت آن خاتون دو سراست . در واقع هر يک از اين اوصاف ، مانند آيينه صاف ، نشان دهنده ويژگي هاي گوناگون کمال و جمال معنوي آن حضرت مي باشد .

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:36 |

کرامات (276-300)
( 276 )

آقاي عدالت :

سه سال قبل در يکي از منازل موقوفه سکونت داشتم ، حکم تخليه منزل صادر شد ، ايام نوروز بود ، هر روز صبح قبل از خطبه صبح که در حرم ايراد مي شود به بي بي متوسل مي شدم ، بي بي به وسيله يکي از خادمان حرم ، وسيله اي فراهم کرد که خانه اي به صورت رايگان در اختيارم قرار گرفت .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:34 |

کرامات (251-275)
(251)

همو گويد: مرحوم آيت اللّه مرعشي همواره به خادمان حرم سفارش مي كرد كه كاركنيد، نظافت كنيد، بيكار ننشينيد.

شبي در عالم رؤيا به محضر حضرت معصومه عليها السّلام شرفياب شده بودند، بي بي به ايشان فرموده بود: اين قدر به خادمين ما ايراد نگير، آنها همواره مشغول خدمت هستند.

مرحوم آيت اللّه نجفي مرعشي پس از آن هشدار، ديگر به خادمان چيزي نمي فرمود:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:32 |

کرامات (226-250)
(227)

يكي از دوستان عزيزي كه امروزه واعظ شهير تبريز به شمار مي آيد براي نگارنده نقل كردند:

در اوايل ورودم به تبريز، منزلي در خارج از محدوده شهر داشتم، آنجا هنوز لوله كشي نشده بود و هر وقت به سازمان آب مراجعه مي كرديم، به عنوان اينكه آنجا خارج از محدوده است، با پاسخ منفي روبرو مي شديم. يكي از همسايه ها آب داشت به ما اجازه داد كه از منزل ايشان آب آورده، نيازهاي اوّليه خود را تأمين كنيم. با توافق ايشان يك شلنگ 60 متري تهيّه كرديم و تا مدّتي از اين جهت در آسايش بوديم.

روزي به منزل آمدم، ديدم همسرم خيلي گريه كرده است، از علّت گريه اش جويا شدم، به منزل همسايه رفتم كه تقاضا كنم شلنگ ما را به شير آب وصل كنند، با اين كه در منزل بودند، در را برايم باز نكردند و به ما آب ندادند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:28 |

کرامات (201-225)
(201)

گسترهء عنايت بي بي

دوست دانشمندم حجّة الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ عبّاس محقّق کاشاني داماد مرحوم آيت اللّه گلپايگاني قدس سره رؤياي لطيفي را از بانويي نقل فرمودند که کاملاً مورد وثوق ايشان بود، و اينک متن داستان:

اين بانوي محترمه مي گويد: شبي در عالم رؤيا به حرم مطهّر حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - مشرّف شدم، ساعتي بود که مي خواستند در حرم را ببندند و لذا به زوّار مي گفتند: بفرمائيد، بفرمائيد.

اطراف ضريح مطهّر خلوت شد، من به طرف ضريح مقدّس رفتم که ضريح را ببوسم، ديدم داخل ضريح بسيار منّور است، از شبکه ها نگاه کردم ديدم که بانوي بسيار مجلّله اي با چادر سفيد روي قبر


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:26 |


کرامات (176-200)
(176)

مرحوم حاج شيخ قوام مي نويسد: فاضل معاصر جناب مستطاب حجّة الاسلام و المسلمين آقاي حسن امامي که افتخار خدمت آستانه مقدّسه را هم دارند، با خطّ شيواي خود مرقوم فرمودند که:

روز پنجشنبه دهم رجب 1358 ه. دختري به نام مليحه سيزده ساله از اهالي آب روشن آستارا، به اتّفاق پدر و مادرش به قم آمدند.

اين دختر دراثر بيماري مبتلا به لالي شده بود و قوّه ناطقه را به کلّي از دست داده بود. هر قدر به آقايان اطبّا مراجعه کرده بودند، نتيجه نگرفته بودند. با کمال يأس و نوميدي از پزشکان به قصد استشفا به حرم مطهّر حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - پناه آوردند.

شب جمعه و روز جمعه را در کنار ضريح مقدّس بي بي به سر بردند، گاهي در حال گريه و هنگامي با تضرّع و التجا به دختر باب الحوائج شفاي دخترشان را از کريمه اهلبيت خواستند و خود دختر هم با زبان بي زباني مشغول راز و نياز بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:23 |


کرامات (151-175)
(151)

شفاي سرطاني

يکي از دوستان مورد اعتماد که از ذاکرين با اخلاص اهلبيت است، براي نگارنده نقل کرد که سه سال پيش در ايام فاطميه در مجلسي مي خواستم منبر بروم، صاحب خانه گفت که روضهء حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - را بخوان.

پرسيدم که آيا جهت خاصّي دارد؟ گفتند: بلي. پسر صاحب خانه به غدهء بدخيمي در ناحيهء سر مبتلا مي شود به دکتر مي برند، نمونه برداري مي کنند و دوا مي هند و سفارش مي کنند که هرگز بدن کسي با ير او تماس پيدا نکند و به هنگام ماليدن پماد حتماً بايد دستکش به دست کنيد.

هنگامي که پدرش دواها را مي گيرد و رهسپار منزل مي شود، در مسير خود از کنار صحن مطهّر عبور مي کند، چون چشمش به صحن و سراي حضرت معصومه عليهما السلام مي افتد، بارقهء اميدي در دلش ايجاد مي شود، وارد صحن مطهّر مي گردد، دواها و دستکشها را به سطل آشغال مي ريزد، و خطاب به حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - عرض مي کند که اي بي بي دو عالم، من غير از حرم و بارگاه شما دکتر ديگري نمي شناسم و توصيه هاي دکتر را نمي توانم اجرا کنم، من بچّه ام را به محضر شما آوردم و شفايش را از شما مي خواهم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:20 |

کرامات (126-150)
( 126 )

آيت الله حاج آقا عزّالدّين زنجاني فرمودند : در اوايل ورودم به قم به مرض آزار دهنده اي مبتلا شدم ، چاره اي نداشتم جز آنکه به حرم حضرت معصومه عليها السلام مشرّف شوم ، به حرم مطهّر آن حضرت مشرّف شدم و عرض حال کردم ، خدا را گواه مي گيرم که از حرم مطهّر بيرون نيامده احساس بهبودي کردم واز الطاف اين کريمه اهلبيت همواره برخوردار بودم .

آنگاه به زائران و شيفتگان اين خاندان توصيه مي کنند که به دعاها و زيارات ماثوره بيشتر توجّه کنند ، دعاهاي صحيفه سجاديّه ، دعاي بعد از زيارت امام هشتم ، زيارت امين الله ، سلام الله الکامل التّام و زيارت آل ياسين را بالخصوص توصيه مي کنند و وصيّت سيّد طاووس را يادآور مي شوند که به فرزندش سفارش نمود : بيش از همه و پيش از همه به حضرت وليّ عصر متوسّل شود و در دعا به آن حضرت تداوم داشته باشد ، به ويژه روزهاي دوشنبه و پنجشنبه ، که بر اساس برخي روايات در اين دو روز اعمال بندگان به آنحضرت عرضه مي شود .(88)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:16 |

کرامات (101-125)
( 101 )

يکي از دوستان مي گفت :

هنگامي که من منزل خود را مي ساختم ضوابط پروانه ساختمان با وضع ما منطبق نبود و نتوانستيم پروانه تهيّه کنيم ، و لذا با مشکلاتي روبرو شديم .

به حرم مطهّر حضرت معصومه عليها السلام رفتم و نذر کردم که اگر تاسيس منزل بدون هيچ مشکلي فراهم شود ، پس از تکميل ساختمان مجلس روضه اي بگيرم . آنگاه شروع به ساختن کرديم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:14 |

کرامات (76-100)

( 76 )

معظمّ له داستاني را از آقاي حاج شيخ اسماعيل ، اهل اصطهبانات شيراز ، نقل كردند و ايشان را توثيق نمودند ، متن داستان به شرح زير است :

در ايام جنگ ، اقامتم در محل مشكل شد ، به قم آمدم و خدمت مرحوم آيت الله گلپايگاني رسيدم . پرسيدند : آمده ايد كه بمانيد يا برگرديد ؟ گفتم : آمده ام در زير سايه اين بي بي بمانم . اما احتياج به سر پناهي دارم كه خانواده ام صدمه نخورند، ولي هيچ امكاناتي ندارم . البته چندين بار به محضر مقدس حضرت بقيه الله _ ارواحنا فداه _ متوسل شده ام .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:12 |