تبليغاتX
کریمه اهل بیت

خطبه های نور

حضرت آیت الله خامنه ای

جمعه گذشته (29/3/1388) شاهد خطبه‌های نماز جمعه به امامت حضرت آیت الله خامنه‌ای بودیم. برای بسیاری از مردم بویژه مومنان این تشویش درون سینه ها و این اندیشه در سرها جاری بود که رهبر معظم انقلاب با توجه به اتفاقات اخیر یک ماه گذشته چه سخنانی بر زبان جاری خواهند ساخت، چگونه به داوری میان مسائل و افراد خواهند پرداخت و چگونه درباره جریانات و مطالباتشان حکم می کند.اکنون که خطبه های نورانی و آرام بخش از زلال زبان ایشان برجان  تشنه کامان  ولایت جاری شده و همگی بار دیگر به ساحل امن ایمان بار یافتند، این سوال بروز می کند که آیا سخنان ایشان با معیار های دینی هماهنگی دارد؟ تلاش ما در این نوشتار ارائه معیارهای قرآنی صدور حکم است.

اگر بخواهیم کیفیت صدورحکم توسط رهبر اسلامی را از زبان خداوند بشنویم باید به تحلیل آیات 44تا 50 سوره مائده بپردازیم.

1-جوانب گوناگون حکم خدا [آیات 44تا 47]

شایان توجه اینکه در این آیات افرادی که به آنچه خداوند نازل کرده "حکم" نکنند "کافر"،"ظالم" و"فاسق" گفته شده است. علت این تعابیر سه گانه را می توان به سه جنبه در هر حکم نسبت داد:

الف-هر حکمی به قانون گذار (خداوند) منتهی می‌شود.

ب-هر حکمی دارای مجری (حاکم و قاضی) است.

ج-محکوم یا کسانی که حکم درباره آنان اجرا می‌شود.

حال کسی که بر خلاف حکم خداوند داوری کند از یک سو قانون خدا را زیر پا گذاشته و کفر ورزیده است و ازسوی دیگر به بندگان خدا ظلم و ستم کرده و در نتیجه از مسئولیت الهی خویش خارج شده و فاسق گردیده است. زیرا فسق به معنای بیرون رفتن از مرز بندگی است

حاکم اسلامی کسی است که حق را به خوبی شناخته و در اجرای حکم اسلامی تحت تاثیر میل و رضایت و مصلحت دیگران قرار نمی گیرد

2-آیه  48: وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْكُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَـكِن لِّیَبْلُوَكُمْ فِی مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

ما این كتاب [قرآن‏] را به حقّ به سوى تو فرو فرستادیم، در حالى كه تصدیق‏كننده كتابهاى پیشین و حاكم بر آنهاست. پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل كرده حكم كن، و از هواهایشان [با دور شدن‏] از حقّى كه به سوى تو آمده، پیروى مكن. براى هر یك از شما [امّتها] شریعت و راه روشنى قرار داده‏ایم. و اگر خدا مى‏خواست شما را یك امّت قرار مى‏داد، ولى [خواست‏] تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید. پس در كارهاى نیك بر یكدیگر سبقت گیرید. بازگشت [همه‏] شما به سوى خداست آن گاه در باره آنچه در آن اختلاف مى‏كردید آگاهتان خواهد كرد.

الف-با توجه به آیه وظیفه حاکم اسلامی حکم کردن میان مردم بر اساس خواست خداست.

ب-در این راه حاکم اسلامی  نباید برای رضایت، دلخوشی و مصلحت گروهی حق الهی را زیر پا بگذارد.

ج-وظیفه مومنان نیز پذیرش حکم الهی و سبقت گرفتن در خیرات و خوبیهاست زیرا بازگشت همه بسوی اوست که ازهر آنچه اختلاف داریم آگاه است.

 

3-آیه 49 :وَأَنِ احْكُم بَیْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن یَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَیْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ أَن یُصِیبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ  

و (تو را وحى كردیم به) اینكه در میان آنان طبق آنچه خدا نازل كرده داورى كن، و از هوس‏هاى آنها پیروى مكن و از آنان بر حذر باش كه مبادا تو را از برخى از آنچه خدا به سوى تو نازل نموده منحرف سازند. پس اگر (از داورى تو) روى گردانند بدان كه خدا اراده كرده آنها را به كیفر برخى از گناهانشان گرفتار نماید، و البته بسیارى از مردم فاسق و خارج از طاعت خدایند

 این آیه نیز به نوعی تاکید و تکرار مفاد آیه پیشین می باشد.زیرا خداوند به پیامبر و (هر حاکم اسلا می )هشدار می دهد 

که از خواسته های بیجا پیروی نکن چون تورااز وحی الهی دور می سازد.علاوه بر این خداوند بادرک سختی و صعوبت این کار به رسولش (حاکم اسلامی)دلگرمی میدهد که اگر مردم حک تورا نپذیرفتند محزون نباش زیرا این رویگردانی از حق نتیجه گناهانشان است که دامنگیرشان شده است.

ما این كتاب را به حقّ به سوى تو فرو فرستادیم، در حالى كه تصدیق ‏كننده كتابهاى پیشین و حاكم بر آنهاست. پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل كرده حكم كن

4-أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ پس آیا داورى دوران جاهلیت را مى‏خواهند؟! و داورى چه كسى از داورى خدا بهتر است براى آنان كه یقین (به مبدأ و معاد) دارند؟

این آیه با لحنی توبیخ آمیز کسانیکه خواسته های نابجا از رهبر اسلامی دارند را با واژه جاهلان مدرن مورد خطاب قرار می دهد.شاید برای شما کاربران گرامی واژه "طلب جاهلانه " و "جاهلیت مدرن" و نسبت دادن آن به مردم سخنی سخت و دشوار باشد. اما معنای جاهلیت را از زبان امام صادق (علیه السلام) می شنویم:

حکم دو نوع است،حکم خدا و حکم جاهلیت. پس هر کسی حکم خدا را رها کند به حکم جاهلیت تن داده است.(1)

 

جمع بندی و نتیجه گیری: حاکم اسلامی کسی است که حق را به خوبی شناخته و در اجرای حکم اسلامی تحت تاثیر میل و رضایت و مصلحت دیگران قرار نمی گیرد.

ولی فقیه یعنی قرآن مجسم در متن جامعه، روز جمعه، ما تک تک آیات قرآن کریم را در قامت رهبر معظم خویش مشاهده کردیم. چه خوش گفته‌اند انسان کامل جلوه تام قرآن است.


1- المیزان،ج5،ص364،374

گروه دین و اندیشه تبیان_رضا سلطانی

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 19:7 |

شهادت امام  هادی(ع) سال 254 هجری قمری بنابرقولی

معرفی حوزه علمیه سامراء

حضرت ابوالحسن علی بن محمد، معروف به امام هادی و امام علی النّقی(علیه السلام)، پیشوای دهم شیعیان، در نیمه ذی حجه سال 212 در روستای "صریا" از توابع مدینه منوره دیده به جهان گشود.

پدرش امام محمد بن علی، معروف به جوادالائمه و امام محمد تقی(علیه السلام)، پیشوای نهم شیعیان و مادرش سمانه مغربیه، معروف به "سیّدة" بود، محدث قمی از كتاب جنات الخلود نقل كرده  كه  والده ماجده امام هادی علیهما السلام، همیشه روزه می گرفت و در زهد و تقوا، نظیری نداشت.
محدث قمی از كتاب جنات الخلود نقل كرده  كه  والده ماجده امام هادی علیهما السلام، همیشه روزه می گرفت و در زهد و تقوا، نظیری نداشت.

امام هادی(ع) پس از شهادت جانسوز پدر بزرگوارش امام جواد(ع) در بغداد، به مقام منیع امامت نایل شد. در آن زمان، هشت سال و پنج ماه از عمر شریفش گذشته و به همراه مادر ارجمندش در مدینه به سر می برد.

از آن هنگام به مدت سیزده سال در مدینه الرّسول(ص) اقامت داشت، تا این كه متوكل عباسی (دهمین خلیفه عباسیان) كه در دشمنی با اهل بیت(ع) و آل علی بن ابی طالب(ع) معروف و مشهور بود، در سال 243 قمری آن امام همام را به سامرا (مقر خلافت خویش) طلبید و در نزد خود، وی را تبعید گونه نگه داشت.

امام هادی(ع) در مدت عمر شریف خود با هفت تن از خلفای عباسی، معاصر بود و آن ها عبارتند از: مأمون، معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعین و معتز عباسی.

سرانجام در ایام خلافت معتز بالله عباسی، به دستور این خلیفه نابكار و جنایت كار، آن حضرت را با زهر مسموم و به شهادت رسانیدند.

امام هادی(ع) پس از شهادت جانسوز پدر بزرگوارش امام جواد(ع) در بغداد، به مقام منیع امامت نایل شد. در آن زمان، هشت سال و پنج ماه از عمر شریفش گذشته و به همراه مادر ارجمندش در مدینه به سر می برد.

از عمر شریف امام هادی(ع) در هنگام شهادتش، تنها 42، یا 41 و یا 40 سال گذشته بود.

گرچه در سال شهادتش، همگان اتفاق دارند كه در سال 254 قمری بود، ولی در روز و ماه شهادت جانگدازش اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. اكثر مورخان و سیره نگاران شیعه، آن را سوم رجب دانسته ولی برخی از علمای شیعه و بسیاری از اهل سنت، آن را 27 و یا 25 جمادی الآخر می دانند.

گزارش تصویری ازانفجار سامراء و هتک حرمت حرم امام هادی علیه السلام

به هر روی، پس از شهادت امام هادی(ع)، یادگار سلیل امامت، حضرت امام حسن عسكری(ع) بدن مطهر پدر را غسل و كفن نمود و بر وی نماز گزارد. آن گاه اهالی سامرا كه جملگی در عزا و ماتم آن حضرت بودند، بدن شریف وی را به خیابان بزرگ شهر، معروف به "شارع ابی احمد" تشییع و بر وی نماز گزاردند و سپس به خانه اش برگردانده، و در همان جا مدفون نمودند.

هم اكنون در حرم مطهر این امام همام، غیر از قبر شریف وی، قبر مطهر فرزندش امام حسن عسكری(ع) و قبر حكیمه خاتون دختر امام جواد(ع) و قبر نرگس خاتون همسر امام حسن عسكری(ع) و مادر ارجمند امام زمان، حضرت حجت بن الحسن(ع) قرار دارد و این چهار قبر مطهر، مزار شیعیان و شیفتگان اهل بیت(ع) در این شهر مقدس می باشد.

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 19:6 |

مشکل‎گشای واقعی

تقوا

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در ادامه وصایای خود به ابوذر فرمود:

تقوای دل

پیامبر به سینه مبارك خود اشاره كردند و فرمودند: تقوا در دل است. تقوا صفت قلب است كه مظاهری دارد و ا‌ین مظاهر به عنوان مصاد‌یق تقوا ذكر می‎شود، چنانكه خداوند سبحان در تعظ‌یم شعائر الهی می‌فرماید: "ذلك و من ‌یعظم شعائر الله فإنها من تقوی القلوب(1)؛ آری ، کسانی که شعایر خدا را بزرگ می شمارند کارشان نشان پرهیزگاری دلهایشان باشد." با‌ید تقوا، هم به عنوان حسن فعلی در متن عمل باشد و هم به عنوان حسن فاعلی در قلب عامل جا‌یگز‌ین باشد. ‌یعنی كاری كه مطابق شرع نباشد تقوای عملی در آن نیست و همچنین اگر كار مشروع بود، ولی مكلّف آن را انجام نداد تقوای فاعلی در او وجود نخواهد داشت.

 

تقوا، مشكل گشاست

ای ابوذر! اگر همه مردم به ا‌ین آ‌یه عمل كنند برای آنها ‌كافی است: "و من ‌یتق الله ‌یجعل له مخرجاً * و ‌یرزقه من حیث لا ‌یحتسب و من ‌یتوكل علی الله فهو حسبه إن الله بالغ أمره قد جعل الله لكل شیء قدراً(2)؛ هر کس از خدا پروا كند براى او راه بیرون شدن [از هر دشوارى و اندوهى‏] پدید آرد، و از جایى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام رساننده است. به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‏اى مقرّر كرده است."

جامعه‌ای كه همه مردم آن اهل تقوا باشند، گرفتار نا‌امنی و نابسامانی نخواهد شد. انسان پرهیزكار هرگز در فراز و نشیب روزگار نمی‎ماند و از طر‌یقی روزی او می‎رسد كه به آن امیدوار نبوده است.

ز‌یرا جامعه‌ای كه همه مردم آن اهل تقوا باشند، گرفتار نا‌امنی و نابسامانی نخواهد شد. انسان پرهیزكار هرگز در فراز و نشیب روزگار نمی‎ماند و از طر‌یقی روزی او می‎رسد كه به آن امیدوار نبوده است. اگر كسی به خدا اعتماد كند و او را وكیل خود قرار دهد خدا برای او كافی است. خداوند برای هر چیزی اندازه‎ای قرار‌ داده است كه روزیِ هیچ كس بدون آن اندازه، به او نمی‎رسد. بنابر این انسان با‌ید كارهایش را بر محور تقوا قرار داده و به مدد تقوا و توكل به سوی خروج از ‌مشكلات حركت كند و انتظار روزیِ "من حیث لا ‌یحتسب" را داشته ‌باشد.

 

عمل با تقوا، مقبول و كثیر است

ای ابوذر! اگر با تقوا باشید عمل شما مقبول است: "إنّما یتقبّل الله من المتّقین."(3) در ا‌ین حال، عمل شما اندك نخواهد بود، ز‌یرا چیزی كه مقبول خدا باشد، نباید ناچیز و اندك شمرده شود. نتیجه آن كه عمل با تقوا، مقبول و كثیر است.

ا‌ین بخش از وصیت، نظ‌یر آ‌یه‌‌ "‌یا أ‌یها الذ‌ین امنوا اذكروا الله ذكراً كثیراً"(4) است كه امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) در ذیل آن می‎فرما‌ید: ذكر خالص، ذكر كثیر است. عمل خالصانه را چون خدا می‎پسندد كثیر است، اما ذكر منافقان گرچه در ظاهر كثیر باشد اندك است: "لا یذكرون الله إلا قلیلا."(5)

ای ابوذر! اگر با تقوا باشید عمل شما مقبول است: "إنّما یتقبّل الله من المتّقین." در ا‌ین حال، عمل شما اندك نخواهد بود، ز‌یرا چیزی كه مقبول خدا باشد، نباید ناچیز و اندك شمرده شود. نتیجه آن كه عمل با تقوا، مقبول و كثیر است.

ا‌ین ‌كه خداوند می‎فرما‌ید: منافقان، كم تسبیح حق می‎كنند، در حالی كه منافق اصلاً به ‌یاد خداوند نیست: "نسوا الله فأنساهم أنفسهم"(6)، برای آن است كه همین ذكر علنی و آشكار آنها كه برای جلب توجه مردم است و ر‌یاكارانه انجام می‎گیرد قلیل است گرچه ظاهراً ز‌یاد باشد. پس كسی كه در پنهان و نهان ذكر دارد ذكرش كثیر است، ز‌یرا خالص و مقبول است و عمل مقبول، اندك نیست.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- سوره‌ حج، آیه‌‌ 32.

2- سوره‌‌ طلاق، آیات 2 ـ 3.

3- سوره‌‌ مائده، آیه‌‌ 27.

4- سوره‌‌ احزاب، آیه‌‌ 41.

5- سوره‌‌ نساء، آیه 142.

6- سوره‌‌ حشر، آیه‌‌ 19.

برگرفته از سیره رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، آیة الله جوادی آملی .

تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، فراوری هدهدی .

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 19:6 |

چرا به خدا، "شکور" می گویند؟  

شکر

خداوند در سوره نحل آیه 78 می فرماید: «و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده لعلکم تشکرون؛ و برای شما گوش و دیدگان و دل ها قرار داد تا شکر گزارید» (قسمی از آیه 78 ).

اصلا لغت شکر معنایش تقدیر است یعنی قدردانی کردن. شکر یعنی قدردانی.

حال چرا به خدا " شکور " می گویند؟ آیا یعنی خدا خودش را شکر می کند؟! این که غلط و معنا ندارد، یا مثلا به بندگانش می گوید من از شما تشکر می کنم؟!

خدا را به حکم اینکه تقدیر و قدردانی می کند، («لا یضیع اجر المحسنین ؛ پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند» توبه/120)؛ ارزش شناسی می کند، "شکور " می گویند، یعنی اعمال نیک و بد، عمل صالح و فاجر را در یک میزان نمی گذارد: («ام نجعل الذین امنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار؛ آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند همانند مفسدان در زمین می کنیم یا پرهیزکاران را چون فاجران قرار می دهیم؟» ص/28)

آیا ما چنین هستیم که هر دو را یک جور حساب کنیم؟ «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون؛ آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند مساوی هستند؟» (زمر/9) نه، چنین چیزی نیست.

از این جهت که خدا فضیلت و کوشش و حرکت بشر را، حسن نیت و خلوص بشر را قدردانی می کند به خدا " شکور " گفته می شود.

منظور از شکرگزارى خداوند آنست که به مقدارى که بندگان در مسیر طاعت او گام برمى دارند آنها را مشمول مواهب و الطاف خویش مى سازد، و از آنها تشکر و سپاسگزارى مى کند، و از فضل خود بیش از آنچه استحقاق دارند بر آنها مى افزاید.

بنده شکور یعنی چه؟ یعنی بنده ای که خدا نعمتی را به او داده است و او آن نعمت را تقدیر می کند. تقدیر نعمت یعنی چه؟ قدر نعمت را بشناسد یعنی چه؟ این مسئله ای است که از قدیم مطرح بوده و همه اینطور تعریف کرده اند و تعریفش هم خیلی روشن است، یعنی آن نعمت را در مسیری که برای آن آفریده شده است به کار برد.

" شکر " یعنی به کار بردن نعمت حق در مسیری که خدای متعال آن نعمت را برای آن آفریده است.

خداوند می فرماید: اما عده کمى از بندگان من شکرگزارند! («و قلیل من عبادى الشکور» سبا 13). بدیهى است اگر منظور از شکرگزارى تنها شکر با زبان باشد مساله مشکلى نیست تا عاملان به آن قلیل بوده باشند، بلکه منظور شکر در عمل است، یعنى استفاده از مواهب در مسیر همان اهدافى که بخاطر آن آفریده و اعطا شده اند، و مسلم است کسانى که مواهب الهى را عموما در جاى خود به کار گیرند اندکى بیش نیستند.

شکور صیغه مبالغه است و فزونى شکرگزارى را مى رساند که همان تکرار شکر و تداوم آن با قلب و لسان و اعضاء است. البته همانطور که ذکر شد گاهى این صفت براى خداوند نیز آورده شده است مانند آنچه در آیه 17 سوره تغابن آمده (والله شکور حلیم) و منظور از شکرگزارى خداوند آنست که به مقدارى که بندگان در مسیر طاعت او گام برمى دارند آنها را مشمول مواهب و الطاف خویش مى سازد، و از آنها تشکر و سپاسگزارى مى کند، و از فضل خود بیش از آنچه استحقاق دارند بر آنها مى افزاید.

خداوند در قرآن کریم ذکر می کند که: «لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید؛ اگر از نعمتهای الهی شکرگزاری کنید او هم آن نعمتها را زیاد خواهد نمود و گرنه اگر کفران نعمت کنید عذاب الهی به شما هم قطعا خواهد رسید» (ابراهیم/قسمی از آیه 7).

اگر بشر در مقابل نعمتها و انعامهای الهی حالت سپاسگزاری و حق شناسی و قدردانی داشته باشد، سنت الهی بر این است که آن نعمتها و انعامها را افزایش بدهد، و اگر به جای آنکه عکس العمل سپاسگزارانه داشته باشد و قدرشناس و حق شناس آن نعمتها باشد کفران و ناسپاسی و قدر ناشناسی و حق ناشناسی کند نه تنها موجب زوال آن نعمت است بلکه موجب پیدایش یک نقمت هم به جای آن هست. خداوند در جای دیگر می فرماید: «فاذْکُرُونِی أذْکُرکُمْ واشْکُرُوا لِی وَلا تَکفُرُونِ؛ مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گویید و ناسپاسى من نکنید» (بقره/ 152).

منابع:

مطهری، مرتضی، شناخت، صفحه 48-45،

مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ج: 10 ص: 282-279 و ج 1، ص 513


تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه_شکوری
+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 19:3 |

تاثیر خواندن نماز صبح بر قلب

نماز

اقامه نماز علاوه بر تاثیراتی که بر روح و جان انسان دارد بر سلامتی انسان نیز تاثیر دارد که البته تاکنون در این حد کشف شده و قطعا تاثیرات نماز بیش از این حرف‎هاست.

نتایج تازه‌ترین تحقیقات علمی نشان می‌دهد، خواندن نماز صبح،‌ بهترین شیوه‌ برای پیشگیری از بیماری‌های قلبی ـ عروقی است. بر اساس تحقیقات انجام شده از سوی مؤسسه‌ قلب و عروق اردن، خواب طولانی مدت در طول شبانه‌روز‌، مهم‌ترین عامل ابتلا به بیماری‌های قلبی است. این تحقیقات نشان می‌دهد اگر فردی به مدت طولانی بخوابد، ضربان قلب او به پنجاه بار در دقیقه كاهش می‌یابد كه این امر، منجر به كندی گردش خون در سرخرگ‌ها و سرانجام، انسداد رگ‌ها شده و حملات قلبی عروقی را به‌ دنبال خواهد داشت.

این تحقیق همچنین بر ضرورت حداقل پانزده دقیقه تحرك بدنی پس از چند ساعت خواب تأكید می‌كند. در نتایج این تحقیق با بیان این كه ادای نماز صبح برای این امر كافی است، به سلامت قلبی مسلمانانی كه صبح زود بیدار شده و برای انجام فریضه‌ نماز به مسجد می‌روند، اشاره شده و آمده است: اگر این عمل در مسجد و یا به ‌صورت گروهی انجام شود، نتیجه‌ بهتری خواهد داشت.

 

برگرفته از خبرگزاری قرآنی ایران

تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 19:2 |

ايستگاه آخر 

(4)

گل

عطري خوشبوي مخصوص مومنان

 

پيرامون پديده هول انگيز "مرگ" سخن مي رانديم؛ از پيچيدگي و رازآلودگي، اضلاع ناشناخته و حتي بدشناخته اين سرنوشت محتوم و اين حقيقت مکتوم نکته ها گفتيم.

آنچه گذشت به اختصار اين بود که:

در ذهن و زبان برخي، مرگ چونان عفريتي عجوزه است که بر بلنداي زندگي ايستاده و تشنه کام جان آدمي است.

بينش ماديگرايانه، مرگ را قانون طبيعت و نتيجه استهلاک و به تحليل رفتن قواي جسماني تفسير مي کند.

براي برخي ديگر، مرگ فسون و افسانه اي بيش نيست، دروغي بزرگ که هميشه راست در مي آيد.

تنها براي اندکي از ابناي بشر، مرگ، آرامشي خوشتر از زندگي و سرآغاز حياتي جاودانه است.

اينان بر آستان مرگ راحت سر فرود مي آورنند.

آنگاه در پرتو آيات کتاب نور آموختيم که:

1. موت نيست که وفات است، فنا نيست که توفّي (به تمامت گرفتن) و سرچشمه آب بقاست

2. امري وجوديست و نه عدمي

3. پايان نيست که آغاز است؛ گذشت از دنيا و بازگشت به آخرت است

4. سنت عمومي خدا در کائنات است؛ همه چيز ميراست جز ذات ناميراي او

و اينک دل و جان بسپاريم به فرمايشات درربار ائمه هدي عليهم السلام و ببينيم تصوير مرگ در انديشه و زبان اين ذوات مقدس چگونه است:

مرگ از منظر روايات

1 ـ از اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) درخواست شد مرگ را وصف كند، فرمود: براي گروهي نويد به نعمت‌هاي هميشگي است و براي دسته‌اي وعيد به عذاب ابد و براي طايفه‌اي هول و ترس است: "إمّا بشارة بنعيم الأبد وإمّا بشارةٌ بعذاب الأبد، وإمّا تحزين و تهويل"(1).

در روايت حضرت موسي بن جعفر (عليه‌السلام) مي‌بينيم همراهان بيمار خواستند مرگ را براي آنان تعريف فرمايد و امام (عليه‌السلام) در پاسخ آنان فرمود: "الموت هو المصفّاة"؛ مرگ حقيقتي تصفيه كننده است. پس امري است وجودي و مخلوق؛

2 ـ از امام مجتبي (عليه‌السلام) سؤال شد: مرگي كه مردم به آن آگاهي ندارند چيست؟

فرمود: بزرگترين سروري است كه بر مؤمنان وارد مي‌شود؛ چرا كه از سراي سختي‌ها به نعمت‌هاي هميشگي انتقال مي‌يابند و بزرگترين درد و مصيبت است بر كافران، زيرا از دنيا كه بهشتش محسوب مي‌داشتند به آتشي منتقل خواهند شد كه هيچ نابودي و زوال ندارد: "ما الموت الذى جهلوه؟ قال: أعظم سرور يرد علي المؤمنين إذنقلوا عن دارالنّكد إلي نعيم الأبد، و أعظم ثبور يرد علي الكافرين إذنقلوا عن جنّتهم إلي نارلاتبيد و لا تنفد"(2)

3 ـ امام حسين (عليه‌السلام) در روز عاشورا چهره‌ي‌ زيبايي از مرگ ترسيم كرد، در حالي كه آن به آن به مرگ نزديك مي‌شد و چهره ملكوتي او برافروخته تر و گل‌گون‌تر مي‌گشت؛ در آن حال خطاب به ياران باوفا فرمود: "صبراً بنى الكرام، فما الموت إلّا قنطرة يعبر بكم عن البؤس و الضّرّاء إلي الجنان الواسطة و النّعيم الدائمة، فأيّكم يكره أن ينتقل من سجن إلي قصر، و ما هو لأعدائكم إلّا كمن ينتقل من قصر إلي سجنٍ و عذابٍ، إنّ أبى حدّثنى عن رسول اللّه (صلي الله عليه و آله و سلم) إنّ الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر و الموت جسر هؤلاء إلي جنانهم و جسر هؤلاء إلي جحيمهم، ما كذبت و لا كذبت"(3)؛ شكيبايي كنيد اي فرزندان مردان بزرگوار، مرگ تنها پلي است كه شما را از ناراحتي‌ها و رنج‌ها به باغ‌هاي وسيع بهشت و نعمت‌هاي جاودان منتقل مي‌كند. كدام يك از شما از انتقال يافتن از زندان به قصر ناراحتيد؟ امّا مردن نسبت به دشمنان شما مانند اين است كه شخصي را از قصري به زندان و عذاب منتقل كنند. پدرم از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل فرمود: كه دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است و مرگ، پل آنان به باغ‌هاي بهشت و پل اينان به جهنم خواهد بود. نه برايم دروغ گفته اند و نه من دروغ مي‌گويم.

4 ـ از امام سجّاد (عليه‌السلام) حقيقت مرگ را جويا شدند. فرمود: "للمؤمن كنزع ثيابٍ و سخةٍ قملةٍ و فكّ قيود و أغلال ثقيلةٍ و الاستبدال بأفخر الثّياب و أطيبها روائح و أوطي‌ي‌ المراكب و آنس المنازل و للكافر كخلع ثيابٍ فاخرةٍ و النقل عن منازل أنيسةٍ و الاستبدال بأوسخ الثّياب و أخشنها و أوحش المنازل و أعظم العذاب"(4)؛ مرگ براي مؤمن مانند كندن لباس چركين و پر حشره است و گشودن غل و زنجيرهاي سنگين و تبديل آن به فاخرترين لباس‌ها و خوشبوترين عطرها و راهوارترين مركب‌ها و مناسب ترين منزل‌ها و براي كافر مانند كندن لباس فاخر و انتقال از منزل‌هاي مورد علاقه و تبديل آن به چركترين و خشن ترين لباس‌ها و وحشتناكترين منزل‌ها و بزرگترين عذاب‌هاست.

5 ـ به امام صادق (عليه‌السلام) عرض شد مرگ را براي ما وصف كن.

فرمود: براي مؤمن مانند بهترين بوي خوشي است كه آن را ببويد و آن بوي پاكيزه سبب شود همه‌ي‌ درد و رنج از او رخت بربندد و براي كافر مانند گاز گرفتن و گزيدن افعي‌ها و كژدم‌هاست يا شديدتر: "للمؤمن كأطيب ريح يشمّه فينعس لطيبه وينقطع التّعب و الألم كلّه عنه و للكافر كلسع الأفاعى و لدغ العقارب أو أشدّ..." (5). بنابراين، مرگ براي مؤمن به منزله بوييدن بهترين گل و عطر و براي كافر همانند گزيدن مار و عقرب است.

6 ـ حضرت موسي بن جعفر (عليه‌السلام) بر بيماري وارد گرديد كه در حال بي‌هوشي مرگ بود و به كسي پاسخ نمي‌داد. اطرافيان بيمار گفتند: يابن رسول اللّه (صلي الله عليه و آله و سلم) دوست داريم حقيقت مرگ و وضع بيمار ما را شرح دهيد. فرمود: "الموت هو المصفّاة تصفّى المؤمنين من ذنوبهم فيكون آخر ألمٍ يُصيبهم كفّارة آخر وزر بقى عليهم و تصفّى الكافرين من حسناتهم فيكون آخر لذّة أو راحة تلحقهم، و هو اخر ثواب حسنة تكون لهم و أمّا صاحبكم هذا فقد نخل من الذنوب نخلا ً و صفّي من الاثام تصفية و خلّص حتي نقى كما ينقى الثّوب من الوسخ و صلح لمعاشرتنا أهل البيت فى دارنا دارالأبد" (6)؛ مرگ وسيله و ابزار تصفيه است كه همه بايد از آن بگذرند، كه مؤمنان را از گناه پاك مي‌كند و آخرين ناراحتي اين عالم است و كفّاره آخرين گناهان آنان به شمار مي‌رود. در حالي كه كافران را از نعمت‌هايشان جدا مي‌كند و آخرين لذّتي است كه به آنان مي‌رسد و آخرين پاداش كار خوبي است كه احياناً انجام داده اند. امّا اين بيمار محتضر شما به طور كلّي از گناهانش پاك شد و از معاصي بيرون آمد و خالص شد؛ آن سان كه لباس چركين با شستشو پاك مي‌شود. او هم اكنون اين شايستگي را پيدا كرد كه در سراي جاويد با ما اهل بيت باشد(7).

تنها براي اندکي از ابناي بشر، مرگ، آرامشي خوشتر از زندگي و سرآغاز حياتي جاودانه است؛ اينان بر آستان مرگ راحت سر فرود مي آورنند.

7 ـ از حضرت جوادالائمه (عليه‌السلام) حقيقت مرگ را جويا شدند. فرمود: "هو النّوم الّذى يأتيكم كلّ ليلة إلّا أنّه طويل مدّته لاينتبه منه إلّا يوم القيامة. فمن رأي فى نومه من أصناف الفرح ما لا يقادر قدره و من أصناف الأهوال ما لا يقادر قدره فكيف حال فرح فى النّوم و وجل فيه. هذا هو الموت. فاستعدّوا له"(8)؛ مرگ همان خوابي است كه هر شب به سراغ شما مي‌آيد، جز اين كه مدّتش طولاني است و انسان از آن تا روز قيامت بيدار نمي‌شود. هر كسي در خوابش آن اندازه از انواع خوشحالي‌ها و اقسام وحشت‌ها مي‌بيند كه نمي‌تواند به حساب آورد. پس حال خوشحالي و ترس در خواب چگونه است؟ اين همان مرگ است. بنابراين، براي آن آماده شويد.

باري روايات فراوان ديگري در اين زمينه به چشم مي‌خورد كه حقيقت مرگ در برخي از آنها وصف و در برخي تعريف شده است؛ چنان‌كه در روايت حضرت موسي بن جعفر (عليه‌السلام) مي‌بينيم همراهان بيمار خواستند مرگ را براي آنان تعريف فرمايد و امام (عليه‌السلام) در پاسخ آنان فرمود: "الموت هو المصفّاة"؛ مرگ حقيقتي تصفيه كننده است. پس امري است وجودي و مخلوق؛ آن سان كه در قرآن آمده است: "الّذي خلق الموت و الحيوة لِيبْلُوَكم أيّكم أحسن عملا ً"(9)؛ خدايي كه مرگ و زندگي را آفريد تا شما بندگان را بيازمايد تا كدام نيكوكارتر و خلوص اعمالش بيشتر است. بنابراين، حيات و ممات دو نحوه‌ي‌ حركت از حركت‌هاي شي‌ي‌ متحرّك است.

پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) مرگ را در عبارتي شيرين و شيوا چنين وصف فرمود: "يا على... ما خلقت أنت و لا هم لدار الفناء بل خلقتم لدار البقاء و لكنّكم تنتقلون من دار إلي دار"(10)؛ اي علي تو و مردم براي سراي فاني آفريده نشديد، بلكه براي بقا در سراي جاودان خلق گشته و از سرايي به سرايي دگر منتقل خواهيد شد.(11)

___________________

(1) بحار، ج 6، ص 153.

(2) همان، ص 154.

(3) بحار، ج 6، ص 154.

(4) همان.

(5) بحار، ج 6، ص 152.

(6) همان، ص 155.

(7) ر.ك معاني الأخبار صدوق، ص287، باب معني الموت.

(8) بحار، ج 6، ص 154.

(9) سوره‌ي‌ ملك، آيه‌ي‌ 2.

(10) بحار، ج37، ص146.

(11)تفسير موضوعي قرآن، ج4، جوادي آملي


 شکوري_گروه دين و انديشه تبيان
+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 19:1 |

آيا شراب آرامش بخش است؟

اثر الکل و استرس در بيماري قلبي

روش‏هاي کاذب کسب آرامش و راحتي 4

اشاره:

از آنجا که کسب آرامش و راحتي براي بشر، هدفي بسيار مهم و جدي به شمار مي‏رود، لذا در طي قرن اخير آدمي تلاش‏هاي فراواني کرده و روش‏هاي گوناگوني را براي مقابله با بيماريهاي روحي و رواني و ناآراميها و نگرانيهاي خود به کار برده است. اما تعمق در آنها مشاهده واقعيتهاي بيروني و موجود در عرصه زندگي فردي و اجتماعي، به‏ خوبي نشان مي‏دهد که بشر موفق نبوده است.

امروزه بسياري از مردم جهان، غالباً از روشهايي براي کسب آرامش و راحتي در زندگي استفاده مي‏کنند که ناکار آمده بوده و آنها را به مقصود نمي‏رساند. اين روشهاي نادرست که ما از آنها به عنوان روشهاي کاذب نام مي‌بريم، بسيار فراوان و متنوع هستند.

 

ابتدا در اين مجموعه 12 روش کاذب و سپس در مجموعه اي مستقل 100 عامل حقيقي آرامش براي شما بيان خواهد شد.

 

آنچه گذشت: حرامخواري ؛ کسب ثروت زياد ؛ تکنولوژي‏ و اختراعات بشر

اعتياد به مصرف الکل

قسمت چهارم- شرابخواري

انسان خسته از گناه و بي‏بند و باري، و تشنه آرامش و راحتي، دست به دامن شرابخواري شد تا شايد بدين وسيله بتواند، از خود بي‏خود شده و تلخيها و نگراني را فراموش کرده و آرام بگيرد. اما ميگُساري نيز نه تنها نتوانست آرامش و راحتي را براي او به ارمغان آورد، بلکه خود عاملي در جهت افزايش دردها و مشکلات آدمي گرديد.

پزشکان معتقدند الکل آثار منفي خطرناک و فراواني براي بدن انسان دارد که به برخي از آنها اشاره مي‏کنيم: 1

- بر مغز: الکل در اثر تکرار و تاثير در سلول‏هاي مغز، آن را از کار مي‏اندازد و موجب سکته مي‏گردد.

- در اعصاب: الکل موجب توليد امراض مختلفي از قبيل بيماري رعشه در دستها و پاها، بي‏خوابي مفرط و نداشتن کنترل بر اعضا مي‏شود.

- در معده: الکل مخاط زبان و حس ذائقه را ضايع و بزاق دهان را کم و ترشح آن را از نظم مي‏اندازد و نيز مخاط معده را تحريک و ترشي آن را کم مي‏کند و در نتيجه موجب امراض مختلف معده و روده مي‏گردد.

- در کبد: الکل کبد (جگر) را ناتوان و متورم مي‏سازد.

- در گردش خون: الکل گلبولهاي سفيد خون را از بين برده و در اثر فشارهاي کم، موجب سکته مي‏گردد.

- در دستگاه تنفس: از مهمترين عوارض الکل در دستگاه تنفسي، بيماري خانمان سوز سل و تنگي نفس است. زيرا الکل همراه خون وارد ريه‏ها شده، مخاط ريه را تحريک کرده و آن را متورم مي‏سازد و اين تحريک، کلسيم بدن را از بين برده و عمل ريه را مختل و منجر به مرض سل خواهد گرديد.

امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد:  شرابخواري کليد هر شر و بدي است.

- در کليه‏ها: مشروبات الکلي در هنگام دفع، مجاري ادرار را تحريک کرده و عوارض ناراحت کننده‏اي توليد مي‏کنند.

- در قلب: الکل موجب مي‏شود که مقدار زيادي چربي اطراف قلب را گرفته و در نتيجه حرکت قلب ضعيف گردد.

- در عقل و هوش: الکل هوش و عقل را زائل مي‏کند.

حکيم فرزانه محمد بن زکرياي رازي نيز مي‏گويد: «شرب خمر بويژه اگر در آن افراط صورت گيرد، فرد را در معرض سکته و پارگي رگهاي مغز و نيز ورهاي خوني و صفراوي و رعشه و فلج اعضا قرار مي‏دهد. شرب خمر دو قوه شهويه و غضبيه را قوي مي‏کند و قوي مي‏کند و قواي اين دو را در جهتي سوق مي‏دهد که آنچه مي‏خواهند و بسيار دوست دارند، به دست آورند. و نيز قوه عاقله را ضعيف و نيروي عقل را بي‏شعور مي‏کند، تا جايي که فکر و انديشه را از کار مي‏اندازد و باعث مي‏شود که قوه عاقله رام و مطيع قوه شهوانيه شود و نتواند قوه شهوانيه را از انجام کارهاي زشت منع کند».  2

خداوند متعال در قرآن کريم مي‏فرمايد: «شيطان قصد آن دارد که به وسيله شراب و قمار ميان شما دشمني و کينه برانگيزد و شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد. پس شما آيا از آن دست بر مي‏داريد؟» 3

امام صادق عليه‏السلام نيز مي‏فرمايد: «شرب الخمر مفتاح کل شر». 4  يعني «شرابخواري کليد هر شر و بدي است».

با اين اوصاف، چگونه شرابخواري مي‏تواند نگراني و اضطراب و دغدغه و تشويق را از بشر دور کرده و به او آرامش و راحتي بدهد! در اين نکته بسيار بايد انديشه کنيد. در جستجوي راه‌هاي آرامش واقعي با ما همراه شويد.

 

آنچه در شماره آتي خواهيد خواند: رقص و آواز

تنظيم براي تبيان: گروه دين و انديشه - حسين عسگري


1 - آيت الله شهيد سيد عبدالحسين دستغيب، گناهان کبيره، ج1، ص 124.

2 - محمد بن زکريا رازي، بهداشت رواني، ص 125.

3 - سوره مائده، آيه 61

4 - وسايل الشيعه، ج25، ص 316.

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 19:0 |

مقام قرآن

معجزه جاویدان (7)

قرآن

ادامه از معجزه جاویدان(6)

... « جرجی زیدان » مورخ و محقق مسیحی، در كتاب تاریخ تمدن اسلامی می‌نویسد: «‌ قلم را از نی می‌ساختند و مركب را كه مداد می‌گفتند از گرد ذغال و یا گرد سیاه دیگری تهیه كرده و مایع لزجی، مثل صمغ و مانند آن به آن می‌افزودند. اما كاغذ اعراب در ابتدا پوست بود كه آن را رقّ می‌گفتند گاه هم روی پارچه می‌نوشتند و مشهورترین آن ، پارچه بافت مصر به نام قباطی بود و معلّقات سبعه پیش از اسلام بر روی همان پارچه نوشته شده بود‌، هرگاه پارچه یا پوست به دست نمی‌آوردند روی چوب یا استخوان یا سنگ یا سفال و مانند آن می‌نوشتند» . وی در جلد سوم كتاب «تاریخ تمدن اسلام» چنین اضافه می‌كند : « هر آیه و سوره كه نازل می‌شد آن را كاتبان وحی روی تكه‌های پوست یا استخوان‌های پهن مانند كتف و دنده‌ها یا روی لیف خرما و یا روی سنگ‌های پهن سفید می‌نوشتند»‌ .

در تكمیل این بحث ابو عبدالله زنجانی در كتاب خود « تاریخ قرآن» ضمن اضافه نمودن پارچه و حریر به موارد فوق اعلام می‌دارد كه پس از نوشتن آیات بر آنها به این قطعات«‌ صحف» می‌گفتند و یك نسخه از هر نوشته برای پیغمبر بود و به ایشان داده می شد كه ایشان آنرا در خانه خود نگهــداری می‌نمودند .

در جلد پنجم كتاب وافــی در آخـر كتـاب «صلواة» حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده كه در آن آمده رسول خدا در هنگام وفات فرمودند: «‌ یاعلی قرآن در پشت سر خوابگاه من در صحیفه‌ها و حریر و قرطاس هاست. آن ها را جمع كنید و نگذارید قرآن ضایع شود چنان كه یهود تورات را ضایع كردند. علی (ع) قرآن را در پارچه ای زرد نوشت. و در خانه‌اش به اتمام رسانید و فرمود تا قرآن را جمع نكنم عبا به دوشم نخواهم انداخت (و بیرون نخواهم رفت )»‌ .

این مطلب در كتاب « اتقان» اثر سیوطی از محققین اهل سنت نیز آمده است و همچنین ابن ابی الحدید نیز كه از علمای اهل تسنن می‌باشد در مقدمة شرح نهج البلاغه خود در حالات حضرت علی (ع) گوید : « و هو اول من جمع القرآن» یعنی او اولین كسی است كه قرآن را جمع آوری نمود .

البته این جمع آوری قرآن به دو گونه بوده است:

اول آن كه قطعات مختلف سور و آیات كه بر روی الواح مختلفی نوشته شده بود و هر یك با بندهایی جداگانه به هم بسته شده بود و عنوان سوره ای را داشت برروی پارچه و به ترتیب دستور داده شده توسط رسول الله(ص)، توسط علی بن ابیطالب (ع) نوشتـه شد و این امر در مدت شش ماه پس از رحلت پیامبر(ص) به اتمام رسید.

دوم آنكه علی (ع) در مدت طولانی اقدام به جمع آوری آیات و سور قرآن بر اساس زمان نزول و شأن آنها نمود و به تعبیری اولین تفسیر و تأویل آیات قرآن كریم نیز در همان اوایل ظهور اسلام و به دست مطلع‌ترین صحابه رسول خدا بدین شكل به انجام رسید.

تاریخ اسلام به خوبی گویای آنست كه تركیب سوره ها و تعیین اول وآخر آن ها به راهنمائی حضرت محمد (ص) انجام می‌گرفت.

حتی خود پیامبر(ص) نیز تمام شدن سوره را نمی‌دانست تا آن كه توسط جبرئیل «بسم الله الرحمن الرحیم»‌ نازل می‌شد .

آن چنان كه از تاریخ نزول آیات مشهود است بیشتر آیه های هر سوره در پی هم می‌آمدند و اگر هم در نزول ترتیب نداشتند، توسط پیامبر جای آن آیه معین می‌گردید. مانند آیه 281 سورة بقره كه زمان نزول آن با زمان آیات دیگر سورة بقره نزدیك به 9 سال اختلاف نزول دارد.

آیات سوره بقره همگی در سال های اول هجرت و در مدینه نازل شده است مگر آیه 281 كه در «حجة الوداع » نازل گردیده است. از ابن عباس نقل شده كه آخرین آیه قرآن این آیه است و چون نازل گردید، جبرئیل به پیامبر(ص) گفت كه آن را در رأس آیه 280 بقره بگذارد و در برخی از تفاسیر آمده كه پس از نزول این آیه پیامبر(ص) بیش از 21 روز دراین دنیا باقی نماندند.

ادامه  در معجزه جاویدان 8

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 18:59 |

 فاضل مقداد سیوری حلی 826 هجری قمری(سالروز ارتحال) 

فاضل مقداد

علمای شیعه هر چه داشته اند در طبق اخلاص نهاده اند تا معارف و معرفت ها، و تا دانش ها و حکمت ها، و تا تمامی خوبیها و متانتها را سینه به سینه و دل به دل به آیندگان تقدیم دارند، و تا اهل زمین به دستاویز محکمی چنگ زنند و به راه ضلال و گمراهی ره نپویند ، در این راه عشق پر فراز و فرود چه جانها که نثار مکتب اهل بیت نشد و چه دلها که در فناگاه ربوبی به فنا نرفت و اینک ما و پاسداری از این حریم حرم، تا که دلها صیقلی کنیم و ما نیز وادی عشق بپوییم .

یکی از ارباب معرفت که جان در وادی زیبای اهلبیت فدا و فنا کرد "فاضل مقداد" است که گوش جان به جانان او می دهیم، تا نمی از یم فضایلش برگیریم، گرچه به این کوتاه آن نشاید ولی ذکری و یادی از او  را باید .

 

ولادت

مقداد بن عبداللّه بن محمد بن حسین بن محمد سیوری حـلـی اسـدی، اهل سیور از  روستاهای حله عراق است که در قرن نهم هجری می زیسته و از تاریخ تولد وی سندی در دست نیست.

اساتید

فاضل مقداد، یكی از شاگردان مبرز شهید اول می باشد.

علمای شیعه هر چه داشته اند در طبق اخلاص نهاده اند تا معارف و معرفت ها، و تا دانش ها و حکمت ها، و تا تمامی خوبیها و متانتها را سینه به سینه و دل به دل به آیندگان تقدیم دارند، و تا اهل زمین به دستاویز محکمی چنگ زنند و به راه ضلال و گمراهی ره نپویند ، در این راه عشق پر فراز و فرود چه جانها که نثار مکتب اهل بیت نشد و چه دلها که در فناگاه ربوبی به فنا نرفت و اینک ما و پاسداری از این حریم حرم، تا که دلها صیقلی کنیم و ما نیز وادی عشق بپوییم .

یکی از ارباب معرفت که جان در وادی زیبای اهلبیت فدا و فنا کرد "فاضل مقداد" است که گوش جان به جانان او می دهیم، تا نمی از یم فضایلش برگیریم، گرچه به این کوتاه آن نشاید ولی ذکری و یادی از او  را باید .

 

تألیفات

از وی آثـار و كـتـابـهای نفیس و پر ارزشی به یادگار مانده است كه اسامی برخی از آنها به این قرار می باشد:

1 ـ آیات الاحكام معروف به (كنز العرفان ).

2 ـ آداب الحج.

3 ـ الادعیة الثلثون كه حاوی سی دعا از مقام شامخ رسالت (صل الله علیه وآله ) و ائمه اطهار (علیه السلام) می باشد.

4 ـ الاربعون حدیثا (چهل حدیث ).

5 ـ ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین.

6 ـ تجوید البراعه فی شرح تجوید البلاغه.

7 ـ تفسیر مغمضات القرآن (تفسیر مشكلات و پیچیدگیهای قرآن ).

8 ـ التنقیح الرائع من المختصر النافع.

9 ـ جامع الفوائد فی تلخیص القواعد.

10 ـ شرح الفیه شهید اول.

11 ـ شـرح باب حادی عشر علا مه حلی كه نامش (النافع یوم الحشر است ).

12 ـ شرح سی فصل خواجه نصیر الدین طوسی.

13 ـ شرح الفصول النصیریه المعریه.

14 ـ شرح مبادی الاصول علا مه.

15 ـ تجوید البراعه فی اصول البلاغه.

16 ـ اللوامع الالهیه فی المباحث الكلامیه.

17 ـ نهج السداد فی شرح واجب الاعتقاد.

18 ـ شرح نضد القواعد.

وفـات او ظـهر یكشنبه، بیست و ششم جمادی الاخر 826 هجری قمری در نجف رخ ‌داد صاحب روضات الـجـنات معتقد است كه بقعه واقع در دشت شهروان بغداد كه در میان اهالی آن سامان به مقبره فاضل مقداد معروف است، مدفن همین فقیه نامدار می باشد.

 

گفتار بزرگان

1 ـ مرحوم میرزا عبداللّه افندی اصفهانی صاحب ریاض درباره او می گوید : شـیـخ جـمال الدین مقداد بن عبداللّه سیوری حلی اسدی، عالم فاضل محقق و مدقق توانا بوده اسـت شـیـخ یوسف الدین شغرابی از او روایت می كند كه او رساله (اربعین ) را برای فرزندش عبداللّه تألیف نموده است من آن را در شهر اربیل (اردبیل) با خط خود مقداد دیده ام كه اجازه خود را هم در آن نگاشته بود و تاریخ فراغت از تألیف آن، روز جمعه، 11 جمادی الثانی سال 794 هجری قمری بوده است.

2 ـ مـرحـوم سید محمد باقر خوانساری صاحب روضات الجنات می نویسد : او عالم فاضل محقق مدققی است كه از استادش محمد بن مكی عـامـلـی، شهید اول روایت می كند و فراغت او از كتاب نهج المسترشدین در سال 792 هجری قمری بوده است كتاب (التنقیح ) او متین ترین متن فقهی و وزین ترین كتاب فقه استدلالی است كه عالی و دانی، كـامـل و مـبـتدی (همه سطوح) می تواند از آن بهره گیرند.

3 ـ مـرحـوم مـدرس، صـاحب ریحانة الادب می نویسد : او عالمی است فقیه ،متكلم، محقق، مدقق، منقولی(اهل روایت و حدیث) و از اكابر علمای امامیه كه در كتب فقهیه ای که متعلق است به نویسندگان (پیشتر) و یا به اصطلاح "اواخر المتاخرین" جهت انتساب او به قریه (سیور) بـر وزن (طـیور) نامی از قری (روستاهای) حله به فاضل سیوری شهرت داشته است او از اجله تلامذه شهید اول و مجازین (اجازه گرفتگان ) وی بوده و محمد بن شجاع قطان حلی نیز از وی روایت می كند.

وفات

وفـات او ظـهر یكشنبه، بیست و ششم جمادی الاخر 826 هجری قمری در نجف رخ ‌داد صاحب روضات الـجـنات معتقد است كه بقعه واقع در دشت شهروان بغداد كه در میان اهالی آن سامان به مقبره فاضل مقداد معروف است، مدفن همین فقیه نامدار می باشد.

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 18:58 |