تبليغاتX
کریمه اهل بیت


شفا يافتن پاي خادم
آقاي شريفي يکي از خدمتگزاران و مسؤول دفتر کفشداري آستانه مقدسه نقل مي کند : يکي از خادمين حرم حضرت ، مي گفت : به خاطر درد زانو ، دچار مشکل بودم و درد زيادي مي کشيدم . به چند دکتر مراجعه و داروهاي زيادي مصرف کردم ولي اثر نکرد . يکي از روزها که به محل کارم در کفشداري شماره سيزده ( بين مسجد اعظم و مسجد بالاسر ) رفتم ، در فرصت فراغتي که پيش آمد ، شروع کردم با خانم صحبت کردن . به خانم گفتم : اي بي بي ! دوست ندارم که در محضر شما نتوانم خم و راست شوم . دوست دارم در کفشداري خدمت کنم حتي اگر نيم ساعت باشد . بعد از اين گفتگو ، از کفشداري خارج شدم و پس ا زتجديد وضو دو رکعت نماز خواندم و بعد به نزديک ضريح مطهر رفتم ، سرم را گذاشتم به ضريح و اشک ريختم . حال خاصي داشتم . دوباره به کفشداري باز گشتم و پس از پايان کار ، در ساعت 11 شب به منزل رفتم . وقتي به خواب رفتم ، در عالم رؤيا ديدم که در حرم مطهر هستم و خدمت حضرت امام رضا (ع) رسيده ام.خيلي خوشحال بودم . به اتفاق رفتيم و در جايي نشستيم . ايشان دست بر پاي من گذاشتند و کمي با من صحبت کردند . حس کردم که ديگر پايم درد نمي کند ، صبح که براي نماز برخاستم ،اثري از درد پا نديدم . حالتهاي مختلف را امتحان کردم و ديدم اصلاً پايم درد ندارد . گريه ام گرفت . ناخودآگاه با خودم اين بيت را زمزمه کردم :
از کعبه ، صفاي اين حرم بيشتر است                     هر کس که شکسته دل بود ، پيشتر است

  

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:51 |

نجات يافتن از زندان
آقاي شريفي مسئول کفشداري خدمين افتخاري نقل مي کردند . يکي از خادمين و محبين اهلبيت (ع) نقل مي کرد . در سال 1371 در حال بازگشت از مأموريت ، موجب بروز تصافي شدم که به مرگ پيرزني انجاميد . چون ماه محرم الحرام بود ، دادسرا مرا به پرداخت 350 هزار تومان ديه محکوم کرد و دو سال به من فرصت دادند تا وجه ديه را تهيه کنم . اين مبلغ ، بعد از دو سال به 950 هزار تومان افزايش يافت . چون نتوانستم اين مبلغ را تهيه کنم ،به يک ميليون و دويست هزار تومان افزايش يافت ! هيچ چاره اي نداشتم و به هر کس مشکلم را مطرح کردم ، نتيجه نگرفتم . خلاصه ، چون بستگان فرد متوفي افراد سختگيري بودند ، تنها مطالبه ديه مي کردند و رضايت نمي دادند . مقرر شد اگر اين مبلغ را پرداخت نکنم به زندان بروم . در يکي از شب ها مسؤلين حرم مطهر اعلام کردند : امشب ، موعد غبارروبي حرم است . بنده هم توفيق شرکت در اين مراسم ملکوتي را يافتم و در داخل ضريح مطهر ، سرم را روي قبر گذاشتم و گريه زيادي کردم . با حضرت با زبان عاميانه صحبت کردم و درد دلم را گفتم که اگر نتوانم اين مبلغ را تهيه کنم بايد به زندان بروم و ديگر جاي من اينجا نيست و به درد شما نخواهم خورد . پس از اتمام کار به منز نرفتم . در عالم رؤيا ديدم ، در حرم مطهر هستم و از طرف خانم به من برگ سبزي داده شد . گفتند : غم مخور و اندوهگين مباش ! چند روز بعد از اين ماجرا ، مقداري اثاثيه منزل را که حدود 200 هزار تومان ارزش داشت فروختم . تا اينکه يکي از دوستان را ديدم که به من گفت : در منزل نشسته بوديم که ناگهان ياد شما پيش آمد . مشکل شما حل شد يا خير ؟ گفتم : اگر نتوانم يک ميليون تومان را تهيه کنم ، بايد به زندان بروم . دوستم فرد خيري را معرفي کرد و گفت : خوب است شرح حال خود را بنويسي تا براي آن فرد ببرم . من هم اين کار را انجام دادم . مدتي گذشت تا اينکه به موعد دادگاه نزديک شديم . دقيقاً دو روز مانده به دادگاه ، پستچي درب منزلمان را زد و گفت : يک فقره چک به اسم شما از تهران آمده است . از فرط خوشحالي در پوست خود نمي گنجيدم . وقتي چک را گرفتم ، ديدم به مبلغ هشتصد هزار تومان است . بسيار متعجب شدم . دقيقاً مبلغي را که کم داشتم حواله کرده بودند . به هر حال مشکل من که هيچ کس قادر به حل آن نبود ، با دست هاي با کفايت شفيعه کريمه اهلبيت (ع) حضرت فاطمه معصومه (ع) حل شد .

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:49 |

عنايت حضرت به خادمين کفشدار
آقاي حسين فراهاني از خادمين بزرگوار نقل مي کردند : در کفشداري شماره دو - درب ورودي صحن عتيق - مشغول کار بودم ، که به لحاظ خستگي خوابم برد . در عالم رؤيا ديدم سه سيد عَلَم به دست ، وارد کفشداري شدند . جلوي پاي آنها بلند شدم و صورت يکي از آنها را بوسيدم . ناگهان از خواب بيدار شدم ، با خود گفتم : اين سه سيد که به حرم مشرف شدند و اين حقير را مورد لطف قرر دادند ، توجه و عنايت بي بي به خادمين خويش را نشان مي دهد .

  

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:48 |

 

زيارت خانه خدا
آقاي ناصر اصغر زاده موحد ، خادم رسمي و از کفشداران حرم ، نقل مي کردند : علاقه زيادي به زيارت خانه خدا داشتم و از حضرت معصومه (س) خواستم که شرايط حج مرا فراهم کند . مدتي گذشت . از فروش خانه پدري که به ارث بردم ، در حج ثبت نام کردم و در همان سال نيز به حج مشرف شدم . اين در حالي بود که خيلي ها به مدت 10 سال در نوبت بودند .

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:47 |

شفاي لال
آقاي حسين فراهاني يکي از خادمين کفشدار ، که ساليان زيادي است در کفشداري حضرت معصومه (س) خدمت مي کند ، نقل مي کردند : زني از کشور ترکيه که قادر به تکلم نبود ، وارد کفشداري شد : کفش هايش را تحويل داد و وارد حرم شد . ساعتي بعد ديدم همان زن با خوشحالي و در حالي که به لهجه ترکي صحبت مي کرد مي خواهد از حرم خارج شود . او شفايافته بود .

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:45 |

سقوط از چهار پايه
يک شب مثل همه شب ها براي سپري کردن شيفت خود به حرم آمدم . در اواخر ساعات کار در حرم ، از طرف مسؤولين حرم اطلاع يافتم که براي غبارروبي در حرم بمانم . بعد از بيرون رفتن زوار ، به همراه عده ديگري از خادمين ، اقدام به نظافت و غبارروبي ضريح مطهر کرديم . ناگهان ! يکي از خادمين که روي چهارپايه بلندي رفته بود به پايين سقوط کرد . چون کف حرم مطهر سنگفرش است،هيچ اميدي به زنده ماندن او نداشتيم . سراسيمه براي کمک و اقدامات اوليه به طرف او رفتيم . در اين حال به صحنه عجيبي برخورد کرديم . آن خادم مشغول خنديدن بود ! چند لحظه بعد برخاست و کار نظافت را ادامه داد ! اين کرامت يکي از جلوه هاي عنايت حضرت معصومه (س) به خادمان خويش است .

  

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:44 |

 

دعوت از سوي خانمهاي نقابدار
آقاي بهرام قلي پور ، از کفشداران حضرت معصومه (س) نقل مي کردند : من در يکي از روستاهاي تبريز زندگي مي کردم ، شرايط زندگي برايم خيلي سخت بود . در آنجا مشغول کارگري بودم . يک شب از فرط خستگي خوابيدم ، در حال خواب ، چند خانم نقابدار را ديدم که به من فرمودند : ما تو را مي پذيريم . ناگهان از خواب بيدار شدم ، هر چه فکر کردم که تعبير خواب من چيست ، به نتيجه اي نرسيدم . بعد از مدتي تصميم گفتيم که براي زندگي راحت تر به شهر برويم . هرکدام از اعضاي خانواده ، شهري را پيشنهاد کردند ، من ناخودآگاه گفتم : قم چطور است ؟ بدين ترتيب و با پذيرفتن اعضاي خانواده ، به قم آمديم . بدون اينکه خودمان خواسته باشيم شرايط خود به خود فراهم شد . چند روز در قم دنبال کار مي گشتم ، تا اينکه روزي به دفتر تو ليت مراجعه کردم ، و گفتم : مي خواهم در حرم مشغول به کار شوم ، آيا شما مرا قبول مي کنيد ؟ آنها هم پذيرفتند . از فرداي آن روز کار در حرم را شروع کردم . بعد از مدت دو ماه خدمت افتخاري ، خادم رسمي شدم و الان حدود 25 سال است که در آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) کار مي کنم ، مي دانم که يکي از خانمهاي نقابدار ، کسي جز حضرت معصومه (س) نبوده است .

  

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:43 |

قو ري آب جو ش
آقاي محمد رضا پولادرگ از خادمين کفشدار حضرت معصومه نقل مي کرد : در ايام ماه مبارک رمضان در کفشداري شماره هفت مشغول کار بوديم . در اين کفشداري يک زير پله وجود دارد يك سماور برقي براي تهيه افطاري در اين زير پله بود . وقتي آن را روشن کردم و آب ، جوش آمد ، خواستم چاي را دم کنم مقداري آب جوش در قوري استيل ريختم . وقتي که قوري را روي سماور گذاشتم ، ناگهان در اثر اتصال برق قوري مانند يک موشک به طرف بالا پرت شد و به زير پله برخورد کرد و مچاله شد . با اين حال هيچ آب جوشي به دست و صورت ما اصابت نکرد . فقط مقداري تفاله چاي به ديوار و زير پله چسبيده بود که من و همکارم آقاي حسيني فراهاني که نظاره گر اين ماجرا بوديم ، آن را لطف و عنايت بي بي به خادمين خود مي دانيم .

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:41 |

شفا يافتن پاي همسر خادم
آقاي شريفي مسئول دفتر کفشداري حرم حضرت معصومه مي گويد : يکي از کفشداران افتخاري و عزيز ما مي گفتند : ماهها بود که همسرم به درد پاي عجيبي دچار شده بود هر چه براي معالجه به پزشک مراجعه کرديم ، نتيجه نگرفتيم . اکثر دکترها راجع به علت درد پاي ايشان ، اظهار بي اطلاعي مي کردند . يکي از روزها که همه درها را به روي خود بسته ديدم ، سراغ روپوش خود رفتم تا براي آمدن به حرم آماده شوم . ديدم روپوشم کثيف است . به همسرم گفتم : چرا رو پو ش مرا نشسته اي ؟ گريه اش گرفت و گفت : ديگر توان ايستادن ندارم . چندين سال است شما در خدمت حضرت معصومه (ع) در کفشداري خدمت مي کنيد . از حضرت بخواهيد که درد پايم را شفا دهد . حرف همسرم ، انقلابي در من به وجود آورد . از خودم سؤال کردم که چرا از اول سراغ حضرت نيامدم ؟ در اين حال از خودم خجالت کشيدم . به حرم رفتم . در کفشداري که بودم ، چند دقيقه با خود خلوت کردم . در آن حال گريه ام گرفت با زبان عاميانه گفتم : اگر همسرم را شفا ندهي ، ديگر به اينجا نمي آيم چون مجبورم در خانه بمانم و از همسرم پرستاري کنم . بعد از چهار ساعت که در کفشداري مشغول بودم ، به منزل بازگشتم . ناگهان همسرم گريه کنان به استقبالم آمد . خيلي تعجب کردم . مدتها بود حتي نمي توانست قدمي بردارد . تعجبم وقتي بيشتر شد که ديدم تمام منزل را تميز و مرتب کرده است . پرسيدم : چه اتفاقي افتاده ؟ گفت : بعد از اينکه شمارفتيد،ساعتي خوابيدم . در عالم خواب ، خانم بزرگواري را ديدم که نزد من آمدند و دستي به پاهايم کشيدند و فرمودند : فلاني کفشدار ما دارد مي آيد . او شفاي شما را از ما گرفت . بلند شو و خانه را مرتب کن و لباس هايش را بشوي و به او بگو که ما از احوالات شما لحظه اي غافل نمي شويم .

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:39 |

تفاوت اعجاز و کرامات

طبع انسان به گو نه اي است که هيج سخن و ادعايي را بدون دليل و برهان نمي پذيرد . سر سخت ترين و دير باورترين انسان ها در مقابل حجّت و برهان نرم و تسليم مي شوند . انبياء و معصومين (ع) به عنوان مدعيان نبوت و ارتباط با خالق جهان ، از قاعده فو ق مستثني نبوده اند . آنها نيز براي اثبات ادعا و پيام خود بايد براهيني را اقامه مي کردند . قاطع ترين و عالي ترين برهاني که پيامبران ارا ئه مي کردند ، معجزه بود . معجزه همانطور که از اسمش پيداست بايستي خارق العاده و بيرون از توان بشري باشد . معجزه بايد براي ديگران ، ناشدني و ناممکن باشد تا بتواند صدق صاحبانش و نيز عجز مردم را از آوردن مثل آن ثابت کند . ناگفته نماند که مراد از ناشدني و ناممکن ، امکان عادي و عرفي است ، نه اينکه انبيا و اوليا امري را که عقلاً ناممکن باشد ، تحقق بخشند . لذ ا تعبير ديگر معجزه ، خرق عادت است يعني محال عادي و نه عقلي را ممکن ساختن . معجزه ، تحدي يعني مبارزه طلبي است . معجزه مطمئن ترين استو ارترين و روشن ترين دليل صدق گفتار پيامبران استفاده مي شود که هر معجزه اي ، منوط به اذن خداوند است . عنايات و معجزاتي که در حرم مطهر انبياء و اولياء به وقوع مي پيوندد ، کرامت ناميده مي شود . تفاوتي که ميان معجزه و کرامت است ، اين است که در معجزه ، تحدي ( يعني ، دعوت به مبارزه و معارضه ) و هدايت خلق مطرح است ولي در کرامت هاي صادره از اوليا، تحدي در کار نيست .

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:38 |

 

فاطمه معصو مه (س) کيست ؟

نام شريف آن بزرگوار ، فاطمه و القاب ايشان معصومه ، ستّي و فاطمه کبري است . پدرش حضرت موسي بن جعفر و مادرش نجمه خاتون ، مادر حضرت رضا است. آن حضرت در اول ذي القعده سال 173 هـ . ق در مدينه منوره به دنيا آمدند و در سن 28 سالگي در روز دهم يا دوازدهم ربيع الثاني سال 201 هـ . ق در شهر قم از دنيا رفتند . فاطمه معصومه (ع) که خود پرورش يافته مکتب ائمه طاهرين و يادگار صاحبان آيه تطهير است نمونه عاليه از طهارت و پاکي است به حدي که خاص و عام او را به عنوان معصومه لقب داده اند . حضرت رضا (ع) مي فرمايند : کسي که فاطمه معصومه را رد قم زيارت کند مثل آن است که مرا زيارت کرده باشد . در يکي از فرازهاي زيارت دوم حضرت آمده است. اَلسَّلام عَليکَ اَيتَّهَا الطّاهرَة الحَميدَة البَرَّة الرَّشيدَةالتَّقيَّة النَّقيَّة الرَّضيَّة المَرضيَّة سلام بر تو اي پاک سرشت و پاک روش ، اي ستوده نيکوکار ، و اي بانوي رشد يافته و پاک و پاکيزه و شايسته و پسنديده چنانکه ملاحظه مي کنيد ، در اين فراز ، هشت لقب براي حضرت معصومه (ع) ذکر شده که هر کدام به يکي از ابعاد ملکوتي آن حضرت اشاره مي کند و بيانگر اجتماع همه ارزشهاي کمال در وجود پربرکت آن خاتون دو سراست . در واقع هر يک از اين اوصاف ، مانند آيينه صاف ، نشان دهنده ويژگي هاي گوناگون کمال و جمال معنوي آن حضرت مي باشد .

 

+ نوشته شده توسط عظیم جان ابادی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 6:36 |